یه شام تو یه پارک

سلام . دیشب واسه خوردن شام رفته بودیم پارک . من هنوز معنی لذتی رو که بعضیا از لگد کردن چمنا میبرن متوجه نشدم . یا بچه هایی که با کفش اسکیت میرن روی چمن . خب دیگه چی میمونه ازش؟ یعنی یه زمانی بود که دور چمنا حصار کشیده بودن با چند تا تیکه چوب و نخ . خب به من برخورد . گفتم بازم به شعورمون توهین کردن . خب الان میبینم که خوب کاری میکردن . بهتر اونه خشک و تر باهم بسوزن تا چمنا و گل و گیاها از بین برن . واقعا یه مملکت عجیبی هستیم . البته بچه ها حقیقتا بی گناهند . یه بچه رو تحت الشعاع هر فکر و ایده ای که قرار بدی شالودش روی همون ساخته میشه . تقصیر پدر و مادراس . حتی اگه تو بچگی بهشون نگفتن حالا که خودشون به سن عقل رسیدن هم باز توی همون نیاموخته های بچگیشون گیر کردن . بیچاره بچه ها . بچه ها میرقصند بچه ها میخوانند این طریقی است که در خاطرشان میماند ... من معتقدم میتوان عشق به آنها آموخت  میتوان تقدیم کرد و پشیزی به پشیزی نفروخت  میتوان عشق به آنها آموخت

دوستای قدیمی

سلام . امروز یکی از دوستانمو که اسم خیلی خاصی داره تو اینترنت سرچ کردم و باورتون نمیشه اولین مطلب و عکسی که اومد خودش بود . آدرس زیر عکس فیس بوک دات کام بود . گفتم یه کامنتی بذارم براش . ولی خب باید حتما عضو سایت میشدم . یه قسمت از ثبت نامو که رفتم تونستم لینکشو ببینم و باورم نمیشد عده زیادی از بچه های دانشگاه بعنوان فرند اد شده بودند . در حالیکه من فکر میکردم خودم اولین نفری هستم که یادش بودم و پیداش کردم. خب یکی همین یکی هم اینکه باید میرفتم پسورد رو از ایمیلم میدیدم که خداروشکر! یاهو باز نکرد و منم نتونستم واسش کامنت بذارم . هر چند شک دارم اصلا منو یادش باشه . اوکی بیخیال . ولی کلا دیدم که اون سایت امکانات جالبی واسه پیدا کردن دوستان قدیمی داره . فقط سرعت بالا احتیاج هست و یخورده حوصله و البته اشتیاق.

نکته

سلاملیکم . تو یه وبلاگی یه چیز جالبی خوندم که الان دارم بهش عمل میکنم و گمونم نکته جالبی باشه . در مورد یاد گرفتن زبان . خب نکته اینه . یه بچه وقتی که به دنیا میاد اول مهارت شنیدن رو یاد میگره . اون هرگز اول نوشتن رو یاد نمیگیره یا حتی گرامر زبانو . فقط قبل از اینکه بتونه کامل معنی هر واژه رو بفهمه اونو میشنوه و یه جورایی با آهنگ زبان آشنا میشه:

 خب این همون کاریه که موقع یاد گرفتن زبان دوم باید انجام داد . باید سعی کرد اول آهنگ زبانو شناخت اول باید شنیدن رو تقویت کرد . کاری که درست عکسش در مدارس ما اجرا میشه . اول گرامر . و خدا میدونه همه ما چقدر ازش وحشت داریم . و این کاملا اشتباهه . خب حالا پیشنهاد من . کم خرج ترینش اینه که رادیو رو روی موج انگلیسی تنظیم کنید و بذارید روشن نمونه و به کارهاتون برسید .سعی نکنین همه اونو بفهمین . بذارید گوش به شنیدنش عادت کنه . ذهنتون خودبخود بعد از مدتی فعال خواهد شد . میتونید سی دی صوتی کتابهای انگلیسی رو بگیرین . میتونید فایل های انگلیسی رو روی گوشیتون لود کنید . منتها اول موسقی انگلیسی رو پیشنهاد میکنم . به همون علت که ما فارسی زبانها گاهی بعضی لغاتی که توی شعرهای فارسی خونده میشه رو با اشکال متوجه میشیم . اوکی . امیدوارم یه روزی بتونم انگلیسی رو به خوبی زبون مادریم صحبت کنم . و امیدوارم شما هم بتونید البته اگه بخواهید!

جمعه تعطیل نیست!

سلام . گمونم در مورد آمارگیری و سه تا پست قبلی بنویسم بهتره . خب من یه جورایی به این نتیجه رسیدم که ظاهرا تمایلات سیاسی بین جامعه آماری که من داشتم خب  یکمی کم بود و دیگه اینکه حقیقتش انگار برام خیلی جذاب نیست که به این کار ادامه بدم و سعی کنم آمار دقیقتری بدست بیارم . آمار دقیقتر همون چند روز بعد از رای گیری خودبخود بدست میاد . خب امروز جمعست و من باید برم سر کار . این اصلا جالب نیست که آدم حتی جمعه ها رو هم تعطیلی نداشته باشه . ولی خب واقعا تو این فکر هستم که بتونم یه کار بهتری بگیرم . اگه خودم تلاشمو بیشتر کنم و خدا هم کمکم کنه میدونم که موفق میشم. خب دیگه گمونم برم . فعلا

نتایج اولیه

سلام . خب این نتایج اولیه آماریه که گرفتم البته میدونم جامعه آماری واقعا کوچکیه که خب نمیشه نتیجه گیری خیلی درستی ازش انجام داد . فقط بگم قسمتهایی از کامنت ها رو میارم که ربط مستقیم به قضیه داره .


نویسنده: تارونه
دوشنبه 21 اردیبهشت1388 ساعت: 19:0
تصور اینکه یکی کتاب میلان کوندرا رو بخونه و بخواد به احمدی نژاد رای بده برام غیر ممکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدای من چطور می تونید چشمتون رو به روی این همه خیانتی که به فرهنگ و هنر این مملکت تو این چهار سال شد ببندید؟
محض رضای خدا بخاطر آرامش بعد از مرگتون هم که شده تو تصمیم گیری بیشتر دقت کنید.. می تونم خدا رو گواه بگیرم که هر کس باعث انتخاب مجدد این آدم بشه تو جنایت ها و خیانت هاش شریکه.
شمایی که از سفرهای استانی ایشون تجلیل می کنی می دونی این سفرهای بی مصرف که هیچ حاصلی جز خودنمایی نداشت چه هزینه های وحشتناکی از خزانه ملی رو هدر دادن؟!!
 تویی که اهل خوندنی دیگه چرا مثل عوام فقط ظواهر رو میبینی؟!!!

نویسنده: M
سه شنبه 22 اردیبهشت1388 ساعت: 19:20
خب من هنوز تصميم را در مورد اينكه به چه كسي راي بدم نگرفتم
اما در كل به جز اعتماد به نفس بالاي آقاي كروبي با بقيه قسمت هاي نوشته شما مخالفم

نویسنده: ليمو
سه شنبه 22 اردیبهشت1388 ساعت: 10:57
 متاسفم كه در نظر خواهي ات شركت نمي كنم چون متاسفانه اطلاعات سياسي ي من مايل به صفره .

پارادایس
چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 ساعت: 17:41
به نظر من خودتو درگیر سیاست نکن میدونی که
چه فرقی به حال من و تو داره؟ جز اینکه هر جور که دلشون میخواد با ما تا میکنن ما هم جرات حرف زدن نداریم
عزیزم هر کس بیاد مطمئن باش که اونم حق من و تو رو میخوره

نویسنده: من
پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 ساعت: 0:3
نخیر ایران بهترین کشور دنیاست من به احمدی نژاد رای میدم

نویسنده: ترانه
پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 ساعت: 8:43
زندگی ساده است اگر ساده بیندیشی ای گل ساده ی من


یه آمارگیری

سلام . من عضو هیچ کانون تبلیغاتی خاصی در انتخابات نیستم و هیچ علاقه ای هم ندارم که باشم اما واسه خودم یه نظری دارم که در پست قبلی آوردم. این نظر منه و قصد تحمیلشو به هیچ کسی ندارم و نظر بقیه هم واسه من واقعا محترمه لطفا نظر خودتونو در این باره برای من بنویسید و اونو به حساب یه آمارگیری غیر رسمی درون وبلاگی بذارید . من نظر شما رو توی پست خواهم آورد.

نامزدهای ریاست جمهوری

خب اونطور که معلوم شد رقابت انتخاباتی بین چهار رقیب اصلیه دکتر احمدی نژاد دکتر رضایی مهندس موسوی و حجت الاسلام کروبی. خب گمونم بتونم نظر خودمو بنویسم و همینجا بگم که عمرا جزو دارو دسته انتخاباتی هیچ کسی نیستم و واسه هیچ کسی هم تبلیغات نمیکنم صرفا نظر خودمو میگم و نظر بقیه هم برام محترمه. خب این آقای میر حسین خان اونطوری که من دستگیرم شد یه هنرمنده و اینهمه سال هم از عرصه سیاست دور بوده خیلی هم ظاهرا اهل حرف زدن نیست و باید صبر کنیم ببینم چی میخوا بگه تو برنامش . گمونم گزینه مناسب تر براش بودن تو یه بخش هنری باشه . حاج آقا کروبی هم بعنوان رئیس مجلس خب بد نبود و بعضی وقتا که اخبار نشونش میداد میدیدم که با شوخی و خنده مجلسو میتونست کنترل کنه در کل پیرمرد زنده دل و باحالیه واعتماد به نفسش که وحشتناکه. شعارای انتخاباتیش در در راسشون تغییرات هست یجوری بنظرم بامزست و نمیدونم میشه کشورو هم مثل مجلس با این روش چرخوند یا نه . در مورد محسن رضایی که یادم نمیره دوره قبلی خیلی اصرار داشت از روی آمریکا بپره و خدا بیامرزه رسول ملاقلی پور رو که چه قولایی ازش میگرفت و پای جنگ و شهید و میکشید میون انتخابات و آخرشم با کنار کشیدن دکتر رضایی مشخص نشد که اون فیلم تبلیغاتی اصولا تاثیراتش تا چه حد بوده . و در مورد دکتر احمدی نژاد هم میتونم بگم این چهار سال بی نقص نبوده و چند قوت یه بار داد یه عده ای رو در آورده با اینهمه داره زحمت میکشه و گمونم این چهار سال خانوادش واقعا بابا نداشتن و حداقل این سفرهای استانی رو میتونست در دور اول تموم کنه اما خب غیرت کرد و سختی رو به جون خرید و من به یاد ندارم کسی رو که تا این حد پدر خودشو واسه ملت در آورده باشه .در مورد سیاست خارجیشم من حقیقتا شهامتشو دوست دارم و تایید میکنم . اوکی گمونم موضع من به روشنی مشخص شد . اگه کسی این پستو خوند خوشحال میشم نظرشو بدونم .

تجربه

سلام . الان یه گذری کردم به وبگاه های دوستان . یه عده به شدت نا امید بودن و از دنیا نالیده بودن . حقیقتش اول خواستم کمکی بکنم . ولی موقع کامنت گذاشتن دستم لرزید. یه جورایی تجربه کردم کسایی رو که توی غمشون یا حتی افکار دیگه ای چنان غرقند که هرچی هم که بخوای نمیتونی کمکی بکنی بهشون . هرچی بگی انگار هیچی نمیشنون . من یه تجربه عینی داشتم. خب توی یه تیم ورزشی بودم   . ۵ نفر بودیم که به یه شهری سفر کردیم . دو نفر با ۱ نفر دیگه مشکل پیدا کردن و کارشون به درگیری لفظی کشید . خب من خیلی سعی کردم آشتیشون بدم . هر کاری که به ذهنم رسید کردم . بعد نفر چهارم منو کشید کنار . به من گفت خودتو بکش کنار . مشکل اینا حل شدنی نیست . کاری از دستت بر نمیاد. خب نفر چهارمی وکیل بود . باید به تجربش اعتماد میکردم . بخصوص که به شدت آدم منطقی بود . اما من دلم میخواست اون سه نفر آشتی کنن و بازم سعی کردم . نتیجه این شد که اونا بامن هم مشکل پیدا کردن . تلاش من نتیجه عکس داد . وقتی عکس العملشونو دیدم دیگه دلسرد شدم . حالا دیگه خودم تجربه کرده بودم . شاید اصولا نباید خیلی به آدمای دیگه نزدیک شد . بعضیا وقتی دلشون نخواد به تو گوش کنن خودتم بکشی گوش نخواهند داد. فایده ای نداره . باید آدم  شناس باشی و طرفتو بشناسی .

picture of dorian gray

today i want to wright about last book i read . the picture of dorian gray. this story is about soft personality . and a bad chance . meet a man with devil mind. his name harry. he want pleasure. so he play with dorians mind. and dorian absored terrible idea. he has a beutifull face and heart too . but his soul changed . his heart bacame stone . he did several crime. and harry tell him that thats all not important . there is one positive personal in this story . a painter artist . he painted dorian's picture . he loved dorian and try to protect him . the picture showed dorian's soul . with any crime it change to terrible shame. and finally dorian try to destroy it with a knife . but hi destroyed himself's soul . he dead and picture became like first

هویت میلان کوندرا - 2

سلام . دیشب ادامه کتابو خوندم . حدسم درست بود . نامه ها رو مردش نوشته بود.(اسم زن شانتال و اسم مرد ژان مارک هست) اما انگار یهو همه چی اشتباه از کار در اومد ....

تصویر ترجمه کتاب هویتتصویر نسخه اصلی کتاب هویت

(باز هم اینهمه فاصله در طراحی جلد)

ادامه نوشته

هویت میلان کوندرا

سلام . کتاب هویتو دارم میخونم از میلان کوندرا .کتابو هنوز تموم نکردم اما میتونم حدس بزنم  نامه ها رو کی مینویسه . خب . گمونم یه خلاصه کوچیکی بگم بهتر باشه . زن و مردی با هم زندگی میکنن و زن گمونم در میان سالی باشه . یه روز یه جایی با هم قرار میذارن و زن زودتر میرسه به اونجا تا مرد بیادش میره توی پلاژ یه قدمی بزنه و متوجه میشه مردها به اون اهمیت نمیدن . وقتی با مرد روبرو میشه مرد متوجه میشه که اون اعصابش خورده و وقتی علتشو میپرسه زن میخواد به شوخی بگه مردها دیگه به من اهمیت نمیدن ولی لحنش خیلی جدی از آب در میاد . خب بعد از اون روز اون خانوم شروع میکنه به یه سری نامه دریافت کردن از یک شخص غریبه که تو نامه هافقط ستایشش کرده و با سه حرف الفبا امضا شده . خب زن از اون روز فکر میکنه زیباییشو بازیافته و شروع میکنه دوباره به خودش  بیشتر رسیدن و یه جور امید پیدا میکنه که هنوزم تو کانون توجه هست . خب حالا میرسیم سروقت حدس من در باره نویسند اون نامه ها . من گمون میکنم نویسنده همون مردش هست . حالا یه سوال . اگه عین مورد برای شما پیش میومد (حالا شما مرد باشید یا زن) گمونتون اون نامه ها چه تاثیری داشتن؟

میکله عزیز

تصویر کتاب به زبان اصلیتصویر کتاب ترجمه شده به فارسیتصویر نویسنده

سلام حدود دو ساعت پیش کتاب میکله عزیز رو تموم کردم این کتاب نوشته نالتالیا گینزبورگ هست . خب اگر بخوام در بارش بنویسم باید بگم روایت یه جور تباهیه که افراد خانواده خیلی راحت باهاش کنار میان و میپذیرنش. اصل کتاب مثل کتاب بابا لنگ دراز و دشمن عزیز بر نامه استواره با این تفاوت که مابین نامه ها چند قسمت روایی وجود داره. تقریبا تمام نامه ها یا به میکله نوشته میشه یا در باره اون . میکله تنها فرزند پسر خانواده ای هست که از هم پاشیده و در سن پایین با پدرش زندگی میکرده . بعد اونطور که از نامه ها در مییابیم مدتی رو جزو گروه های سیاسی بوده و زندگی بی بند و باری داشته . دختری که مدتی باهاش زندگی میکرده صاحب فرزندی شده اما هیچ اطمینانی وجود نداره که پدر اون بچه میکله باشه و دختر هم هیچ اصراری به این موضوع نداره و در نامه هاش اشاره میکنه که هیچ چشم داشتی از میکله نداره فقط شاید پدر بچه اون باشه . بقیه نامه ها از ادامه زندگی تاسف برانگیز همین دختر میگه و اینکه بی پوله و هر چند وقت یک بار محل زندگیشو عوض میکنه . خانواده میکله و دوستانش برای دختر پول میفرستند . خود میکله به انگلیس میره در این اثنا پدرش میمیره . اما میکله حتی برای تدفین هم برنمیگرده . در اونجا با استاد دانشگاهی ازدواج میکنه که دو بچه داره . در کل کتاب فقط حدود 5 یا 6 نامه از میکله وجود داره . در مورد زنش مینویسه که اون اصلا زیبا نیست فقط خیلی با شعوره . این زندگی فقط 8 روز دوام میاره و بعد میکله اونجا رو ترک میکنه . و در یک نزاع خیابونی کشته میشه . بعد میفهمیم که میکله بخاطر کمک به استاد دانشگاه با اون ازدواج کرده چون اون یه الکلی بوده و فقط 8 روز تونسته الکل نخوره و بعد همه چی بهم ریخته . نامه های مادر میکله یه جورایی لبریز از عشق پسرشه اما اون خیلی جرات بیانشو نداره . در کل فضای حاکم بر داستان به شدت خاکستریه . شاید چند وقت یه بار یه رنگ کوچیکی میبینیم اما به زودی محو میشه . شاید این روابط ناپایدار و بی بند و بار که در زندگی غربی به صورت معمول در اومده برای ما غیر قابل هضم باشه اما به این فکر میکردم که فقط پیش خودمون تصور کنیم برای همچین انسانهایی دین اسلام چقدر مغایر با باورهاشونه و اونها که اسلام رو قبول میکنن واقعا و واقعا و واقعا کار عظیمی میکنن .

در بالا تصویر اصل و ترجمه کتاب رو آوردم برام ینهمه تفاوت در طرح جلد سوال بر انگیزه!!

 

 

آزمون ارشد

سلام . تلویزیون گمونم دیروز داشت در مورد منابع آزمون ارشد تبلیغات میکرد. خب طبیعیه که منم وسوسه شدم . البته رشته ای رو که توش لیسانس گرفتم رو اصلا دوست ندارم با اینکه میدونم شانس قبولیم خیلی بالاست.نه حتی اگه همین االان بدون کنکور بهم بگن برو بخونش قبول نمیکنم؟ یعنی قبول میکنم؟؟! خب اگه واقعا بدون کنکور!!؟؟؟..... خب گمونم تصمیممو گرفتم . نه قبول نمیکنم (حالا انگار راستی راستی باورم شده)ولی نه . رشته ای رو که بخونی رو روحت توش در عذاب باشه ادامه دادنش واقعا اشتباهه . همونطوری که من ادامش دادم در حالیکه ابدا علاقه ای بهش نداشتم. خب البته نمیشه گفت عمرمو کامل به هدر دادم . چون همزمان با دانشگاه دنبال کارایی که علاقه بهشون داشتم هم رفتم . اما هنوزم که هنوزه انگار نتونستم علاقه واقعی خودمو کشف کنم .یه جورایی روحمو اجین هنر و موسقی و ادبیات میبینم . یه جورایی نه . حالا هم که زبان دغدغه اصلیمه . البته علایق دیگه ای هم دارم . مثلا اون موقعی که رفتم کلی کتاب و سر فصل مدیریتو خوندم و آخر سر کنکور نرسیدم ثبت نام کنم . چونکه مسافرت بودیم و دقیقه نود برگشتیم . خب البته داور ایندفعه درست به موقع سوت پایان بازی رو زده بود . خلاصش اینکه تو همه زندگیم خیلی از این شاخه به اون شاخه پریدم اما دلم روشنه که یه روزی بعد از اینهمه آزمون و خطا میتونم اون علاقه واقعی رو پیدا کنم . خب الان دارم میرم کتابخونه . یکی از مکانهای فیوریت من .

من با این آقای جنتلمن مخالفم

سلام . باورم نمیشه . همین الان یه عالمه نوشته بودم . اول دستم رفت روی تب . نمیدونم چرا بعدش زدم روی بک و همه نوشته ها رفتن . ای خدا... . خب   در راستای از این شاخه به اون شاخه پریدنام رسیده بودم به جنتلمن شبهه محترم افشین قطبی و اینکه من از منتقدینشم و معتقدم که با اون وضعی که گذاشت و رفت بدون اینکه برای افکار عمومی ارزشی قائل بشه و بخواد لا اقل توضیح قانع کننده ای بده حالا آقایون رفتن دستشو ماچ کردن و با سلام و صلوات و خدا میدونه با چند برابر حقوق قبلی ورش داشتن آوردنش ! من خودم قبلا واقعا احترام براش قائل بودم اما خودش نشون داد که هر انسانی نقاط ضعفی هم داره.خب نظر های ضد و نقیض زیاده . اگه شما نظری دارید خوشحال میشم بدونم. یه جور آمار گیری درون وبلاگی راه بندازیم.