اسکجوئل(یعنی برنامه روزانه)

سلام .الان چند وقتیه که سراغ تردمیل نرفتم . با اینکه حس میکنم بهش احتیاج دارم ولی تنبلیم میاد

با اینکه آدمو خسته میکنه ولی حقیقتا بعدش احساس داشتن انرژی بیشتری میکنم.

خب برنامم واسه امروز چی باشه؟ خب گمونم تا ده دقیقه دیگه نیم ساعت تردمیل و بعدش سراغ زبانم برم . کتاب بخونم . کتاب یک نگاه رو تازه از کتابخونه گرفتم . کتاب روانشناسی جالبیه . یه چیزی که خیلی بنظرم جالب اومد اینکه خیلی علمی ثابت کرده میشه از روی یک ربع صحبت یه زن و شوهر باهم میشه متوجه شد اونها در طی ۱۵ سال آتی میتونن با هم زندگی کنن یا طلاق میگیرن .(حالا یا طلاق عاطفی و یا واقعی) کتاب جالبیه .

دلم میخواد یه فیلم خوب ببینم اما کار و بار زیاد دارم. ایشالا یه وقت بهتر.

سلام . چند روزیه که احساس خستگی زیادی دارم . واقعا فرصتم خیلی کمه . مشغله زیاد دارم . و دیواری کوتاه تر از دیوار وبلاگم نداشتم که تعطیلش کنم . خب حالا که اینجام . و حالا اتفاقات هفته پیش:

 حدود ۱۲ تا DVD دستم رسید که بعضیاش چند فیلمه بود و من همشونو رایت زدم  چونکه اصلا وقت نداشتم ببینمشون و وقتی امانت کسی دستم باشه اعصابم خورده . حالا خیالم راحته به محض اولین وقت آزادی که داشته باشم یه عالمه فیلم واسه دیدن دارم.

صابخونه حرف آخرو بهمون زده و حالا دیگه واقعا قراره که از این خونه بلند بشیم . اجاره ای که واسش میدیم واقعا سنگینه و حساب کردیم دیدم توی این سه سالی که اینجا بودیم با پول اجاره ای که دادیم میتونستیم یه ماشین توپ صفر بخریم!

کلاس زبانمم الحمدلله بالاخره شروع شد البته دیروقته . ساعت۸ تازه شروع میشه . یعنی بعد از کارم میرم اونجا . حالا جالبه من کارم همیشه ۷ تموم میشد . این دو روزی که کلاس شروع شده تا همون ساعت ۸ طول میکشه و من مجبورم بدو بدو برم که به کلاسم برسم . بازم خدارو شکر که نزدیکه.

بله . اینم از هفته ای که گذشت .

داستان کتاب

سلام . بعضی وقتامیرم کتابخونه بدون اینکه چیز خاصی تو نظرم باشه . میشینم پشت کامپیوتر واسه سرچ و مثلا یه سال خاص رو میارم و همه کتابا رو نگاه میکنم و از هر اسمی که خوشم بیاد یا نویسندش جالب باشه برام همونو میگیرم . خب البته این روش واقعا وقت گیرهو این جالبه که طول مدت کار فرهنگی که انجام میدم مدام صدای صرفه و صاف کردن گلو و کلی ببخشید و معذرت میخوام و سایر انواع عذر خواهی رو از پشت سرم میشنوم . و همین کلافم میکنه که چرا بعضی از مردم سکوت کتابخونه رو رعایت نمیکنن ولی من مصمم تر از اونی هستم که بذارم به کار فرهنگیم  خللی وارد بشه و کارمو با اراده انجام میدم . فقط نمیدونم حدود نود و نه درصد از مواقع وقتی کارم تموم میشه یه صفی رو مشاهده میکنم که موقعی که من میومدم نبوده و معمولا از چند نفری توی صف میپرسم : ببخشید صف چیه؟؟ کتاب مجانی میدن؟ خب البته در نود و هشت درصد مواقع اونا فقط چشم غره میرن و در یک مورد یکی واسم پشت پا گرفت! حالا شما بگین واقعا ملت عجیبی نیستیم؟؟!!!؟

آرزو

واسه اونی که توی یه جزیزه جدا از باقی دنیا گیر افتاده باشه اگه شانس آورده باشه و با خودش دفتر و قلمی همراه داشته باشه تموم نشدن همون قلم میشه تموم آرزوش.

به به

سلام . قبل اومدن توی وبم رفته بودم وبگردی. خیلی دلسرد کننده بود . هیچ وبلاگی که نظرمو جلب کنه پیدا نشد بخصوص که سرعت وحشتناک پایین بود و همین حرص منو در آورد

 خب اولین مورد آنفولانزای خوکی در ایران هم رویت شد و دومین خبر اینکه پلیس قراره امسال از راننده ها تست الکل بگیره. واقعا مملکت اسلامی جالبی داریم . بعد اونوقت توصیه میکنن ملت به کشورهایی که شیوع آنفولانزای زیادی دارن سفر نکنن!!!

کی گفته پست باید طولانی باشه؟