سلام . چند روزیه که احساس خستگی زیادی دارم . واقعا فرصتم خیلی کمه . مشغله زیاد دارم . و دیواری کوتاه تر از دیوار وبلاگم نداشتم که تعطیلش کنم . خب حالا که اینجام . و حالا اتفاقات هفته پیش:

 حدود ۱۲ تا DVD دستم رسید که بعضیاش چند فیلمه بود و من همشونو رایت زدم  چونکه اصلا وقت نداشتم ببینمشون و وقتی امانت کسی دستم باشه اعصابم خورده . حالا خیالم راحته به محض اولین وقت آزادی که داشته باشم یه عالمه فیلم واسه دیدن دارم.

صابخونه حرف آخرو بهمون زده و حالا دیگه واقعا قراره که از این خونه بلند بشیم . اجاره ای که واسش میدیم واقعا سنگینه و حساب کردیم دیدم توی این سه سالی که اینجا بودیم با پول اجاره ای که دادیم میتونستیم یه ماشین توپ صفر بخریم!

کلاس زبانمم الحمدلله بالاخره شروع شد البته دیروقته . ساعت۸ تازه شروع میشه . یعنی بعد از کارم میرم اونجا . حالا جالبه من کارم همیشه ۷ تموم میشد . این دو روزی که کلاس شروع شده تا همون ساعت ۸ طول میکشه و من مجبورم بدو بدو برم که به کلاسم برسم . بازم خدارو شکر که نزدیکه.

بله . اینم از هفته ای که گذشت .