عرض تبریک
میلاد حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) ![]()
و امام جعفر صادق(ع) رو تبریک عرض میکنم![]()

میلاد حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) ![]()
و امام جعفر صادق(ع) رو تبریک عرض میکنم![]()

ایشالا به حق آمون برقتون قطع بشه نتونین یوزارسیف ببینین
از طرف کاهنان معبد
![]()
<(((><
من اولین کسی بودم که برات ماهی عید فرستادم
سال نو مبارک
![]()
اگه یکی با گاری دنبالت کرد نترس
نمکیه!!
آخه اونم فهمیده تو چقدر با نمکی
![]()
22nya12neiy
.
.
.
.
تو نستی بخونی؟
.
.
.
.
میگم تو دنیا یه دونه ای
![]()
غضنفر با کاروان میره زیارت نه نماز میخونه و نه دعا میکنه
بهش میگن بعد عمری قسمت شده اومدی زیارت
چرا هیچ کاری نمیکنی؟!!؟
میگه به ما گفتن همه چی با کاروانه
![]()
سلام . یه مدتی بود که به دلیل مشغله نبودم . امیدوارم که دوستان همگی خوب باشند . در شروع باید بگم کتاب خیلی خوبی خوندم که دوست دارم به شما هم معرفی کنم . نمیدونم شما هرگز حس منو داشتید یا نه؟ اینکه هم از مفاهیم فیزیکی خوشتون بیاد(بخصوص فیزیک جدید) و هم نتونید اونها رو اونطور که باید متوجه بشید و همین یه وحشتی از اونا برای شما بسازه . خب من با این حس درگیر بودم اگر چه با مسایل فیزیکی به نسبت برخوردای زیادی داشتم بجز در برخی موارد خاص همیشه این ترس با من بوده . موارد خاص محدود میشه به معلم یا استادایی که سعی کردن مسایل فیزیکی رو با یه زبون ساده و مثال های قابل تصور توضیح بدن . و حالا میرسیم به اون کتاب : آقای تامپکینز در سرزمین عجایب .

این کتاب داستان کوتاهی هست که چند تا بخش داره و نویسندش جرج گاموف هست . دانشمندی که با بور و رادرفورد همکار بوده و شاید از معدود دانشمندایی که به عوام الناس اهمیت دادن . بعضی موارد مثل کوانتوم - عدم قطعیت - نسبیت - فضای انحناء دار و ... انقدر شیرین و ساده در این کتاب اومده که انسان رو غرق لذت میکنه . در پیشگفتار مترجم(دکتر پرویز ناصر) آورده شده که : آشنایی مترجم با این کتاب به دوران تحصیل او در دوره کارشناسی در یکی از دانشگاههای آمریکا بر میگرددکه استاد یکی از دروس فیزیک جدید مطالعه آن را به عنوان یکی از کتب مکمل کتاب درسی توصیه کرده!! و به نظر من دیدی که این کتاب میده شاید نیم دوجین استاد عصا قورت داده که کاری جز نوشتن یه عالم فرمول و اثبات اونها به چندیدن طریق ممکنن ندارند نمیتونن به وجود بیارن.
سلام . دیشب بالاخره فیلم مسیح رو دیدم . من یک معتقد حرفه ای نیستم و فقط برداشت خودم رو از این فیلم مینویسم . خب اولین چیزی که ناخودآگاه بهش رسیدم این بود که این فیلم یه جورایی میتونه مشق یه فیلم عظیم باشه . بذارید توضیح بیشتری بدم . نمیدونم پشت صحنه فیلمهای هالیوودی رو دیدید یا نه؟ اونها اول کار یه استوری بورد دارند. یعنی هر پلان رو نقاشی میکنن روی کاغذ . و در مرحله بعد همون پلان رو با یه دوربین هندی کم با رعایت همون میزانسن های استوری بورد میگیرن . خب این قسمت شکوه خاصی نداره مثلا شاید گریم ها و لباس ها و حتی صحنه هنوز خیلی کامل نباشه یا بخاطر اینکه کیفیت دوربین پایینه این شکوه حاصل نمیشه . خب فیلم مسیح رو اینطور دیدم . میتونسته مقدمه یه فیلم باشکوه باشه . گمون میکنم آقای طالب زاده بودجه نداشته وگرنه میزانسن ها و حرکت دوربین واقعا نشون میداد که یه فکری پشتش هست و خیلی زحمت کشیده شده براش . مطلب بعدی اینکه این فیلم فشرده شده یک سریال بود . انقدر فشردگی زیاد بود که در بخش هایی از فیلم راوی روی صحنه ها صحبت میکرد که ربط اونها رو به هم بگیریم . و من تعجب میکنم چرا دو نسخه نساختند یکی فقط فیلم و دیگری فقط سریال . خب احتمال میدم که این هم به همون قضیه بودجه برگرده . فیلم در بعضی جاها تدوین درخشانی داشت و در بعضی جاهای دیگه متاسفانه نه . این برام جالب بود که این فیلم دو پایان داشت و مشخص شده بود یکیش از دیدگاه انجیل های چهارگانه بوده و دیگری از دیدگاه قرانی و روایاتی که به ما رسیده . فیلم چندین صحنه تاثیر گذار داره که میتونسته خیلی تاثیر گذارتر بشه اگر تحت تاثیر سریال بودن اصل نسخه قرار نمیگرفت. بازیگر ها هم متاسفانه گمونم تحت تاثیر بودجه قرار داشتند . البته خود بازیگر نقش مسیح خوب بود اما گمون میکنم یکمی بیشتر کار داشته تا کامل تر بشه . این فیلم بنا به گفته خود آقای طالب زاده (نقل به مضمون) قراره که رابطه بین مسیح و حضرت محمد رو بیان کنه و این کار خیلی مستقیم انجام شده انتظار داشتم از آقای طالب زاده که بتونه این رو غیر مستقیم هم انتقال بده . این فیلم خیلی کار برده و مشخصه که تلاش زیادی براش شده ولی کاش میتونست از تهیه کنندگی بهتری برخوردار بشه تا انقدر با افسوس از اگر هایی که میشده و نشده حرف نزنیم.
شهادت جانسوز کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) رو تسلیت عرض میکنم
حسن یک کوه تنها بود
(حرم ائمه بقیع قبل از تخریب)
سلام وفات شخص اول عالم امکان حضرت محمد (ص) رو تسلیت عرض میکنم .
کاش بالاخره یه روزی متوجه بشیم که چقدر عاشقانه سختی ها رو تحمل کرد تا پیام خداوند رو به ما برسونه و چه عاشقانه امتش رو هدایت میکرد و دوست میداشت . حتی به آیندگان امتش عشق میورزید . کاش بتونیم یه روزی حتی یه قسمت کوچک از این عشقو بفهمیم .
الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

نادر طالب زاده یکی از فیلم سازها و مستند سازهای مورد علاقه منه . من یه تفاوتی رو در کارهای ایشون حس میکنم . گفتم بد نیست اگه یه سرچ کوچیکی در موردشون انجام بدم و حالا این هم نتیجشه:
بیوگرافی از سایت سوره:نادر طالب زاده متولد 1332 تهران، داراي مدرك كارشناسي ادبيات انگليسي از دانشگاه راندولف ميكن و كارشناسي ارشد كارگرداني سينما از دانشگاه كلمبيا است. وي فعاليت هنري را سال 1359 در سيماي جمهوري اسلامي ايران با ساخت فيلم هاي مستند آغاز كرد. از ديگر فعاليت هاي جنبي او ميتوان به تدريس در مركز اسلامي آموزش فيلمسازي و مديريت مركز تحقيقات و مطالعات سينمايي در معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اشاره كرد.
وبلاگ منتسب به ایشون با آدرس http://ntalebzadeh.blogfa.com/ وجود داره اما متاسفانه وقتی من مراجعه کردم مدتها بود که بروز نشده بود. دوست داشتید میتونید سری بزنید . عکس سومی از سمت راست (منظورم عکسهایی هست که اول مطلب گذاشتم) عکسی هست که در قسمت معرفی وبلاگ منتسب به ایشون قرار داره.
و چیز دیگه ای که دستگیرم شد اینکه آقای طالب زاده طرفدار های دو آتیشه و دشمنان خونی زیاد دارند و گمونم میشه اینو یه طورایی سند موفقیت ایشون دونست چون تونستند نظراتشونو و صداشونو به گوش همه جور قشری برسونند .
من هنوز فیلم مسیح ایشونو ندیدم و امیدوارم که بزودی بتونم ببینم . سعی میکنم یه نقدر بیطرفانه بنویسم ازش . شما هم اگر در مورد ایشون نظری دارید خوشحال میشم بدونم
یه مدتی کوه میرفتیم. یه خاطره بی نظیر دارم ازش اینکه یه بار موقع پایین اومدن به خواهر کوچیکم گفتم بیا این سر پایینی رو بدوییم
. چشمتون روز بد نبینه ما دوییدیم شیب همینطوری زیاد شدش به یه حالتی رسیدیم سرعتمون وحشتناک بالا بود از پشت پاهامون میخورد پس کله هامون (تو مایه های سانیک) دیگه هیچی ملت داشتن میومدن بالا از کنارشون ویژژژژژ رد میشدیم .ملت مونده بودن که اینا دارن چکار میکنن!!
دیگه کنترل نداشتیم من جلوتر بودم خواهر کوچیکم از پشت هی اسم منو داد میزد و میگفت حالا چکار کنیم؟
منم هم خندم گرفته بود . هم خسته شده بودم . هم دیگه خطرو حس کرده بودم
. امکان پایین آوردن سرعت وجود نداشت . گفتم هر کجا یخورده شیب کمتر بشه بخورم زمین تنها راه همین بود . خلاصه یه جا پیدا کردم و من خوردم زمین خواهرمم اومد محکم خورد به من . خلاصه بعدش نشستیم کلی خندیدیم .
نمیدونم دقیقا این عشق به کتاب خوندن کی و کجا در من بوجود اومد
.بچه که بودم یادمه مامانم برام قصه تعریف میکرد و کتاب میخوند
. البته نه خیلی زیاد ولی من همش اصرار میکردم بهش. بزرگتر که شدم یادمه یه انباری بزرگ طبقه دوم خونه داشتیم با یه عالمه قفسه . اونجا رو با خواهر بزرگم کتابخونه کرده بودیم
. کتابارو بر حسب موضوعشون دسته بندی کرده بودیم و شاید به هر قفسه یکی دوتا کتاب بیشتر نرسیده بود!!. شاید اون موقع 6 یا 7 سالم بود . یه چند سالی بعدش خودم مستقل شدم و تو اتاق کتابخونه زدم و به زور به اهالی خونه امانتشون میدادم
. یادمه عید یه سال گمونم طرفای 9 سالگی بودم عیدی یه کتاب گرفتم به اسم (سقوط قسطنطنیه)!! برای سنم خیلی سنگین بود اما من واو به واوشو خوندم!
یکی از کتابای محبوب دیگم که مامانم خریده بود(کلاغ سفید) بود . واقعا اون کتابو دوست داشتم . خلاصه اینطوریا بوده که الان یکی از خوره های کتاب محسوب میشم . همه اینارو نوشتم واسه اینکه امروز دارم میرم کتابخونه تا کتاب جدید بگیرم .