میکله عزیز

سلام حدود دو ساعت پیش کتاب میکله عزیز رو تموم کردم این کتاب نوشته نالتالیا گینزبورگ هست . خب اگر بخوام در بارش بنویسم باید بگم روایت یه جور تباهیه که افراد خانواده خیلی راحت باهاش کنار میان و میپذیرنش. اصل کتاب مثل کتاب بابا لنگ دراز و دشمن عزیز بر نامه استواره با این تفاوت که مابین نامه ها چند قسمت روایی وجود داره. تقریبا تمام نامه ها یا به میکله نوشته میشه یا در باره اون . میکله تنها فرزند پسر خانواده ای هست که از هم پاشیده و در سن پایین با پدرش زندگی میکرده . بعد اونطور که از نامه ها در مییابیم مدتی رو جزو گروه های سیاسی بوده و زندگی بی بند و باری داشته . دختری که مدتی باهاش زندگی میکرده صاحب فرزندی شده اما هیچ اطمینانی وجود نداره که پدر اون بچه میکله باشه و دختر هم هیچ اصراری به این موضوع نداره و در نامه هاش اشاره میکنه که هیچ چشم داشتی از میکله نداره فقط شاید پدر بچه اون باشه . بقیه نامه ها از ادامه زندگی تاسف برانگیز همین دختر میگه و اینکه بی پوله و هر چند وقت یک بار محل زندگیشو عوض میکنه . خانواده میکله و دوستانش برای دختر پول میفرستند . خود میکله به انگلیس میره در این اثنا پدرش میمیره . اما میکله حتی برای تدفین هم برنمیگرده . در اونجا با استاد دانشگاهی ازدواج میکنه که دو بچه داره . در کل کتاب فقط حدود 5 یا 6 نامه از میکله وجود داره . در مورد زنش مینویسه که اون اصلا زیبا نیست فقط خیلی با شعوره . این زندگی فقط 8 روز دوام میاره و بعد میکله اونجا رو ترک میکنه . و در یک نزاع خیابونی کشته میشه . بعد میفهمیم که میکله بخاطر کمک به استاد دانشگاه با اون ازدواج کرده چون اون یه الکلی بوده و فقط 8 روز تونسته الکل نخوره و بعد همه چی بهم ریخته . نامه های مادر میکله یه جورایی لبریز از عشق پسرشه اما اون خیلی جرات بیانشو نداره . در کل فضای حاکم بر داستان به شدت خاکستریه . شاید چند وقت یه بار یه رنگ کوچیکی میبینیم اما به زودی محو میشه . شاید این روابط ناپایدار و بی بند و بار که در زندگی غربی به صورت معمول در اومده برای ما غیر قابل هضم باشه اما به این فکر میکردم که فقط پیش خودمون تصور کنیم برای همچین انسانهایی دین اسلام چقدر مغایر با باورهاشونه و اونها که اسلام رو قبول میکنن واقعا و واقعا و واقعا کار عظیمی میکنن .
در بالا تصویر اصل و ترجمه کتاب رو آوردم برام ینهمه تفاوت در طرح جلد سوال بر انگیزه!!