هفته واقعا شلوغ
سلام . فرصت زیادی واسه نوشتن ندارم و نوشتنی هم زیاد دارم! اول اینکه سه نفر از عزیزانمو امام حسن طلبیده و الان کربلا هستن . توی این چند روزی که اونا رفتن من میشینم اخبار مربوط به عراق رو با یه وسواس زیادی نگاه میکنم
. و باور نمیکنید همین اخباری که مدتیه بهش عادت کردیم و ساده از کنارش میگذشتیم الان واسه من غیر قابل تحمل شده و واقعا عصبیم میکنه . اما خب الحمدلله با مسافرا تماس داریم و میگن که همه چی خوبه . خداروشکر
. توی همین هفته امتحان باید دارم اونم از همین ترمی که خودم نشستم و خوندم . استاد زبانمون گفت تو از کلاس جلوتری میتونی ترمای بالاتر بشینی . و منم نشستم و این ترمو خودم خوندم
. اما حالا که موقع امتحانش شده استرس دارم
. توی روزای بعدی ظرف همین هفته چند نفر از خانواده درجه یک و دو دارن میرن سفر . امسال کلا سال پر سفریه تو فامیل ما . خب دیگه باید برم سر درسم و کلی کار دیگه که دارم . توی همین هفته یه مهمونی تولد خیلی خیلی مهم وجود داره و امیدوارم که بتونیم عالی برگذارش کنیم .
. خب گمونم این پست خیلی طولانی شد . خب دیگه تمومش میکنم ![]()